مؤلف مجهول

مقدمه 28

تاريخ سيستان

در آورده و معنى استمرارى بفعل بخشيده است ، مثال : « بو مسلم بنهروان شد سپاهها رسيدن استاد باستقبال وى » 138 و « گوسپند و اشتر و آن خر و آنچه داشتم اندر زيادت ايستاد از نتايج و از شير و از فربهى » ص 66 ، و در پهلوى هم به همين طريق فعل ( ايستادن ) هست ليكن بعد از افعال ماضى در آيد ، چون : « اندر كارنامك اردشير پاپكان ايدون نپشست استاد » و غالبا افعال ماضى با اين معين فعل ختم مىشود ، و هر چند ظاهرا به يكديگر شبيه‌اند مگر تواند بود كه ( استاد ) پهلوى اصل و ريشهء ( است ) علامت خبرى باشد ، چه در پهلوى فعل ناقص ( هست ) هست اما علامت خبرى ( است ) نيست ، ولى اين ( ايستاد ) كه درين كتاب است محض تحقق معنى استمرار فعل باشد . ديگر : بازداشتن ، بمعنى واگذاشتن ، مثال : « و همه زابل و كابل و خراسان را كه ضحّاك داشت بگرشاسب باز داشته بود » ص 6 و باز آوردن ، بمعنى جستن و گرفتن مانند : « منوچهر را بنريمان سپرد تا برفت و خون پدرش ايرج باز آورد » ص 6 . ديگر : ماضيهائى استمرارى كه با تركيب يك مصدر و يك فعل ماضى ساخته شده ، مثل : بستدن گرفت - مال پيوستن گرفت ، مثال : « عبد الله بن احمد مالها بستدن گرفت » ص 310 . و نيز : « پس چون بزرگى يعقوب پيدا گشتن گرفت ، از هر را بر خوارج دوستى بوده بود » 204 . ديگر : بگذاشتن ، بمعنى رها كردن ، چون : « و احمد بن حنبل را بگذاشت » ص 172 . ديگر افعال انشائى و شرطى يا مطيعى كه از مختصات انشاء قديم فارسى است و رفته رفته از ميان رفته و جز در شعر و برخى كتب قديم از آن اثرى نيست - مانند : « امير خراسان يك روز شراب همى خورد ، گفت همه نعمتى ما را هست اما بايستى كه امير با جعفر را بديدى » و « اگر نه آنست كه امير با جعفر قانع است يا نه آن دل و تدبير كه وى دارد همه جهان گرفتستى » ص 296 و « سلطان اين حكايت از امير طاهر بو على برگرفتى و گفتى مرا بايستى كه او را زنده بديدى » ص 311 و با وجود قدمت كتاب كه از گردهء ساير دلايل و اختصاصات جاى ترديدى در آن باقى نميماند ، در اين سنخ افعال انشائى يا مطيعى باندازهء كتب فارسى كه در خراسان تأليف شده يا در مراكز و پايتختهاى